عکس سفر94
اینم عکسهای جشن نوروز مهد نونهال
خلاصه سفرنوروز94
عزیزم خیلی وقته وقت نکردم بیام به وبت سر بزنم راستش کارای عید ومسافرت وبعدش عقد اقا رسول حسابی وقتمون را پر کرد هرچند وقتمون پر بود ولی عوضش به خوشی گذشت انشاله همیشه زندگی ادم به خوشی بگذرد امسال با توو بابای گلت خیلی سفر خوبی داشتیم راستش بعد از سفر به خوزستان بابات تصمیم گرفت امسال به بوشهر بریم وای مامان جون تارسیدیم بوشهر تو مثل این دریا ندیده ها پریدی تو آب اونقدر اب بازی کردی که من ترسیدم سرما بخوری خلاصه بابا هم ازاین سفر خیلی راضی بود تو دورورزی مه بوشهر بودیم ما فقط دریا بودیم یعنی جای دیگری ازبوشهر رو نرفتیم به خاطر ذوقی که تو داشتی گلم بعد ازراه برگشت ازبوشهر یک سر به بندر گناوه زدیم...
نویسنده :
مامانی
9:53
بدون عنوان
بخند ونگران نباش
بادبادک با آن که میداند زندگی اش به نخی بند است باز هم در آسمان میرقصدو میخندد.... بخند و نگران نباش بدان که نخ زندگی،دردست خداست!!!! زندگی باید کرد، گاه بایک گل سرخ، گاه بایک دل تنگ، گاه باید رویید در پس یک باران، گاه باید خندید بر غم بی پایان، زندگی باور میخواهد، آن هم از جنس امید، هرکجا خسته شدی یا که پر غصه شدی!!! هر کجا غم داشتی!!! تو بگو از ته دل، """"من خدا را دارم""". ...
نویسنده :
مامانی
9:23
الهی مامان قربونت بره گلم
عزیزم دیروز بابا جواب آزمایشت راهم گرفت خداروهزار مرتبه شکر سالم بود و عفونت برطرف شده نمیدونی چقدردعا کردم که مشکلی نباشه چون طاقت دیدن بیماریت راحتی برای یک لحظه ندارم ..گلم دیشب بابات میخواست بره پیش باباجان اونجا بمونه چون باید ازش پرستاری کنن تو خیلی گریه کردی که همراش بری ولی اون قبول نکرد ببرتت ولی وقتی رفت زنگ زد سراغت رو بگیره صدای گریه ات از پشت تلفن میرفت بابات صدات وکه شنید گفت بیاد دنبالت ولی من ناراحت شده بودم گفتم نیازی نیست اگر میخواستی چند دقیقه میبردیش و دوباره برش میگردوندی ولی حالا دیگه نمیخواد بیاد صبح دیدم بابات اومده تورو بغل کرده وبوس بوس بوس ... خوب عزیزم امروز هم باید برات نوبت دکتر بگیرم جواب ازما...
نویسنده :
مامانی
13:29










