بدون عنوان
کربلای مامان جون
عزیز دلم مامان دون (جون) چند روزیه رفته کربلا یعنی ازموقعی که رفته من فکر وذهنم شده تو صبح میبرمت پیش خاله هات با خاله رباب خیلی خوبی ولی ازخاله عتاب حساب میبری چون زیاد پیشش نبودی بهش عادت نکردی خیالم جمع هست که پیش خاله ها هستی ولی روزی 20بارزنگ میزنم سراغت رو میگیرم چون مامان جون ازمن هم بیشتر هواتو داشت اصلا ساعت خواب وخوراک وجیش و...تورو قشنگ میدونست عزیزم هرروز زنگ به مامان میزنم که زیارت بسه زود بیاد ولی خوب توقع بیجاییه اون چه گناهی کرده که جور من رو بکشه البته اونم زنگ میزنه خاله ها که مریم پیش شما امانته خوب ازش مراقبت کنید خلاصه توصیه ای لازم راکرده خدا مامان جون وبرای ما وتو همه سالم نگه داره انشاله به سلا...
نویسنده :
مامانی
11:08
مامان قربونتون بره تو وبابایی
عزیز دل مامان دیروز برای من سرکارخیلی خسته کننده بود ولی وقتی رفتم خونه تورو بغل کردم کل خستگیم دررفت خیلی سرحال شدم ولی وقتی بابا اومد خونه کمی ناراحت بود انگار بارئیسش بحثش شده بود خدا ازاین کله گنده ها نگذره که میخوان فقط به ادم زور بگن بقیه که سفارش شده هستند حق دارند هرکاری بکنن تند وتند حکم وسمت میگیرند ولی بابای تو که صبح تا غروب زحمت میکشه اخرش اینجوری .....خیلی با بابات حرف زدم که خدابزرگه ماخداراداریم خدا جای حق نشسته همین که میدونی پولت حلاله خودش کلی می ارزه بغلش کردم بوسش کردم تورو مینداختم بغلش تا فراموش کنه بلاخره موفق شدیم من وتو اخرش به نفع تو تموم شد بابا گفت بریم بیرون یک دوری بزنی...
نویسنده :
مامانی
13:53
بدون عنوان
بدون عنوان
هیات ومریمی
عزیزکم چند روزه به خاطر عزاداری امام حسین(ع) شبها تورو میبرم هیات ولی عزیزکم خدا خیرت بده اونقدر شری میکنی اصلا ازهیات هیچی نمیفهم هر شب هم میگم دیگه نمیرم مریم اذیت میکنه ولی دلم نمیاد دوباره میرم وتو طبق معمول اونقدر اذیت میکنی خدا حفظت کنه گلم انشاله همیشه سالم باشی واین شریا رو بکنی درسته خیلی اذیت وخسته میشم ولی وقتی بغلت میکنم تو بوس بهم میدی کل خستگیم ازبین میره حالا امروز بابات قول داده تو رو ببره خونه بابا جان تو اونجارو خیلی دوست داری آخه امروز مراسم حضرت قاسم(ع) برگزارمیشه خیلی دوست دارم اونجا باشم میگن خیلی حاجت دهنده است اگرتوفیق بشه انشاله ازسرکاراومدم میرم ....عزیزک مامان میمیرم برات
نویسنده :
مامانی
10:19
بدون عنوان
اولین روز مهد کودک
دخترگلم امروز ساعت 9 قرارشد مرخصی بگیرم وتو رو ببرم مهد نمیدونم زوده یا وقتش شده ولی تو خیلی مامان جون واذیت میکنی خیلی خسته اش میکنی منم مجبورم تو رو دو سه ساعتی ببرم مهد خیلی نگرانتم ولی چاره ای ندارم البته احسان پسر خاله هم همون مهده شاید به هوای اون غریبی نکنی و باهم بازی کنید البته من امروز میرم سفارشت را به مربیا میکنم چون سنت خیلی کمه گلم تازه دوسال وسه ماهت شده راستی گلم دیروز برات یک کیف ودفتر نقاشی ومداد رنگی خریدم دوتا بلوزخوشکل گرفتم مبارکت باشه عزیز دل مامان دوست دارم گلم
نویسنده :
مامانی
8:18
تولد بابایی مبارک
عزیز دل مامان امشب تولد باباییه میشه 33سالگی انشاله تولد 100 سالگیش امشب هم من وتو برای بابایی کیک گرفتیم که یک جشن کوچکی سه تایی بگیریم وبابایی شمع فوت کنه و امشب دورهم شاد باشیم راستش هرچه فکرکردم برای کادو چی بگیریم آخرش بابات خودش گفت مانیتورم مشکل داره منم به این نتیجه رسیدم که مانیتور برای سیستم بابا بخرم قیمت کردم 400ت بود امروز باید بریم من وتو باهم بخریم پس وروجک لباس خوشکلات وحاضر کن که امشب برای بابا بلقصی گلم
نویسنده :
مامانی
11:35









