خونه تکونی عید
دخترکم خودت میدونی که مامان دوروز مرخصی گرفته بود که خونه تکونی کنه ولی دوروز مثل باد گذشت هیچی نفهمیدم روزاول آشپزخونه راتمیز کردم ودیروز اتاق راجابه جا کردیم امروز هم خونه رابه هم ریخته گذاشتم واومدم سرکار اگر بعدازظهر به خاله وفاطمه بگم بیان کمکم بلکه این خونه تکونی عید تموم بشه آخه طفلک بابات هم اسفند ماه کارشون زیاد میشه نمیرسه کمکمون کنه دیروز دیدی که تااومد ناهارخورد دوباره برگشت سرکار تا ساعت ٧و٨شب پس مجبورم خودم کارهاروبکنم ماشاله توهم مریم جان کم خونه نذاشتی تاتونستی کثیف کردی دیگه باید بهم قول بدی مثل یک دخترخوب خونه رابه هم نریزی به خدا مامان وقت نمیکنه عزیزم بعضی وقتها میگم کاش خانه دار بودم به خونه وبچه وشوهربیشتر میرسیدم ........
نویسنده :
مامانی
10:39









